"انسان" را دریاب (امام رضا علیه السلام: شما مالک مجازی هستید)
مدیران سازمان های فرهنگی آستان قدس رضوی - شهادت حضرت امام رضا علیه السلام
محضر برادران بزرگوار و خواهران محترم، عرض سلام دارم. از اظهار لطف شما تشکر میکنم. خداوند، این تشکیلات شما را مبارک کند و ما را نیز جزء سنگ و آجرهایی که مشغول نصب کردن آنها هستند، حساب کنند و جزء مصالح این ساختمان باشیم. انشاءالله برکت آن به جمع دانشجوها، طلبهها و جوانانی که شدیداً، علیرغم تبلیغاتی که میکنند که جوانان اصلاً حوصله بحثهای دینی ندارند، نرسد. زیر بار این حرفها نروید. ما با بچهها، با طلبهها و دانشجوها سر و کار داریم. الان بخصوص من چنین احساسی ندارم که نسل جوان حوصله بحثهای دینی ندارد. نه، شدیداً این نیاز و این ضرورت هست.
به آستان قدس و امثال اینها دستکم دو جور میتوان نگاه کرد. یکی این است که یک کارتل اقتصادی است به این مفهوم که میلیاردها ثروت دارد. چون با پرچم مذهب و به نام مذهب است، میتوان به چشم یک کارتل بزرگ اقتصادی مذهبی، یک سرمایهداری مذهبی، به آن نگاه کرد؛ و با واتیکان و پاپ، یا با تشکیلات آل سعود مسابقه بگذاریم و مقایسه کنیم. ساختمان مقدس، یک محیط مقدس، تظاهر به مقدسات، پشت صحنه هم هر اتفاقی میافتد، بیفتد.
شما میبینید که واتیکان کارتل بزرگ اقتصادیای هست. چقدر دانشگاه، مؤسسه، کلیسا، خیریه و بیمارستان، از این نظر واتیکان خیلی از ما جلوتر است. امکانات و آموزشها و تشکیلات آن خیلی است. اتفاقاً خیلی هم متجددانه، حالا مجتهدانه بگوییم یا متجددانه، شرایط جدید را میبینند. کارتل اقتصادی، همه چیز مقدس، محترم، صد میلیارد، هزار میلیارد هم بیحساب و کتاب وجو دارد. اینجا هم مکان مقدس است. پرده دستتان بگیرید اینجا مکان مقدس است! در همین مشهد بعضیها میگفتند آیا صحیح است که مسلمانها را هم باز دو دسته کنیم؟ یا وقتی رهبری شیعه لندنی را گفت، گفتند آیا باز شیعه که خودش یک اقلیت مظلوم است، شیعه را هم باز دو دسته کنیم؟ ما دو دسته نکردیم. دو دسته هست. این کار را قبلاً خود اهل بیت انجام دادهاند. چقدر روایت از امیرالمؤمنین و اهل بیت و خود حضرت رضا(ع) داریم که میفرمایند: «شیعتنا فلان...» شیعه ما اینها هستند. بعد میفرمایند کسانی که این کار و آن کار را میکنند، «لَیْسُوا بِشِیعَتِنَا»؛ آنان شیعیان ما نیستند. اینها که زیارت ما میآیند میگویند شیعه هستند ولی سبک کارهایشان، اقتصادشان و زندگیشان اینجوری است، اینها شیعه ما نیستند. خوب، این تقسیم را خود امام رضا کردهاند. خود امام رضا زائران و شیعیانشان را تقسیم به دو کردهاند. فرمودهاند اینها شیعهاند و اقلیت هستند و اکثریت اینها شیعه ما نیستند. فرمودند بله، شما محب ما هستید. شما ما را دوست دارید، شیعه نیستید. میخواستند فقط حضرت رضا را ببینند و بروند. امام رضا به آنها اجازه نمیدادند. آخرش یکی از مسئولانشان میآید آنجا دم در میایستد و به گریه میافتد که آقا! ما که نمیتوانیم به خراسان برگردیم و بگوییم شما ما را راه ندادید. آقا! چطور؟ چرا ما را راه نمیدهید؟ امام رضا فرمودند به آنها بگویید دروغگو هستند. گفتند ما چه دروغی گفتیم؟ فرمودند شما خودتان را در این چند ماهی که بودید، اینطرف و آنطرف شیعه ما معرفی کردید. گفتند ما شیعه شما هستیم.
بعد حضرت رضا سؤال میکنند؛ شما از هم خبر دارید؟ در شهر شما آدم فقیر و گرسنه هست که کسی شب گرسنه بخوابد یا نیست؟ هر هفته از هم، هر شب از هم خبر دارید؟ گفت نه آقا ماهی یک بار. فرمودند شما شیعه ما نیستید. شیعه کسی است که اگر سه دست لباس دارد، در آن شهر کسی نباشد که یک دست لباس درستی ندارد. شیعه ما کسی است که اگر گرسنه یا بیمار هست، جوانانی هم که نیاز به ازدواج دارند، آدمهای جاهلی هستند که از دین هیچ نمیدانند، شما باید زندگیات را کمک بکنی بعد بگوییم اگر رسیدیم، میتوانیم کمک کنیم و اگر وقت کردیم. فرمودند شما شیعه ما نیستید.
آیا فحشا در شهر تو اتفاق بیفتد و تو محل نگذاری؟ آن دختر و پسر را به هم نرسانی تا دست از فحشا بردارند؟ شما در گناهان اهل فحشا شریک هستید. آیا این روایت را دیدهاید یا نه؟ زیارت امام رضا یعنی فرهنگ و معارف امام رضا(ع). هرکس بتواند دختر و پسرها را به هم برساند و نرساند و آنها به گناه بیفتند، پولدارها، صاحبان قدرت، صاحبان ثروت و صاحبان آبرو در آن شهر و در آن محله، در زنای آنها شریک هستند و در نامه اعمال شما زنا مینویسند و در قیامت میبینید بین زناکاران محشور میشوید. تو زنا نکردی ولی تو جلوی زناکاران را میتوانستی بگیری، آنها را کمک کنی ازدواج کنند، نکردی، آنها زنا کردند و تو در گناه آنها شریک هستی.
چرا ما این امام رضا را معرفی نمیکنیم که بفهمیم ما زائر هستیم ولی شیعه نیستیم! این امام رضا(ع) که هنگام شهادت میفرمایند این کسانی که اینجا در خانه گذاشتهاید کارگرها و فلان، اینها غذا خوردهاند؟ اباصلت میگوید آقا! شما خون بالا میآورید. آخر در این وضعیت مسموم شدید، خودتان میفرمایید که دارید شهید میشوید. الان نگران هستید که اینها غذا خوردهاند یا نه؟ جواب حضرت رضا را ببینید میفرمایند من اگر الان بروم، مثلاً تا بیست و چهار ساعت، چهل و هشت ساعت اینجا اوضاع خراب است و اینها معلوم نیست بتوانند یک غذای درستی بخورند. نگران است که آن کارگر در خانه، وقتی من شهید میشوم، نکند غذای شام درست نخورد. میفرمایند سفره را بیندازید، همه را بگویید بیایند. راوی میگوید ایشان در حال شهادت بودند. نشستند سر سفره، همه نشستند و «فَتَفَقَّدَ مِنْهُمْ وَاحِدًا وَاحِدًا»؛ یکی یکی حال آنها را پرسیدند چطوری؟ خانوادهات چطور است؟ بچهات چطور است؟ حالت خوب است؟ مشکلی داری؟ ایشان نمیتوانست غذا بخورد ولی با غذا بازیبازی کردند که اینها غذایشان را بخورند. راوی میگوید وقتی که ایشان دیدند همه غذا خوردهاند، دیگر ایشان نمیتوانستند حتی درست تکیه بدهند. بیحال افتادند. این کسی که ما به زیارت او میرویم، در لحظه شهادت نگران است نکند دو تا کارگری که آنجا هستند، نهار نخورند، یک روز مثلاً گرسنه بمانند. کسی به فکر اینها نیست که غذای اینها را بدهد. همه به فکر تشییع جنازه من هستند. «مَنْ زَارَنِی عَارِفًا بِحَقِّی فَقَدْ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ»؛ این روایت «عارفاً بحقّی» را دارد. آیا زیارت به این معناست که هرکس پول داد، از هرجا پاشد و آمد و رفت، دیگر بهشتی است؟ یعنی یک پول بلیط بدهیم دیگه اهل بهشت هستیم؟ زیارت گفتهاند زیارت «عارفاً بحقّی». حتماً اگر کسی امام رضا را بشناسد و زیارت کند، این حتماً بهشتی است برای کسی که ایشان را میشناسد و قبول دارد و میآید این معیارها را در زندگی خود رعایت میکند.
این که امام رضا و زیارت، به جای کل اعمال صالح باشد، یعنی هر جا هر گندی زدی، بزن. در خانوادهات، در بازار، در زندگیات، هر غلطی کردی، بکن. با زیارت همهاش تمام میشود. پاک و جبران میشود! اینها حرفهای حضرت رضا(ع) نیست. زیارت به جای کل اعمال صالح نیست. زیارت و شفاعت و توسل، به جای ایمان و عمل صالح نیست. اینها نیروی کمکی برای ایمان و عمل صالح هستند نه این که به جای عمل صالح باشد! این امام رضایی که ما به مردم معرفی کردیم یا معرفی شده در طول سالها، همین است. یک کارتل اقتصادی است. هرکه بیاید اینجا خادم بشود یا قبر گران یا ارزان بگیرد، پارتیبازی کند که نزدیک امام رضا، دنیا و آخرتش دیگه درست است! یک روایت نداریم که اگر کسی کنار حضرت رضا(ع) دفن شد، در عالم بعد این در حساب و کتاب او اثر دارد. بلکه روایت عکس آن را داریم که بدترین آدمها را شما ببرید اصلا در قبر خود حضرت رضا دفن کنید. صحبت ملک نقال است که فرشتگان میآیند و میگویند مگر هر جا که تو جنازه را گذاشتی، خودش هم آنجاست؟ اگر اینطور باشد که الان وضع هارون از همه بهتر است! این تفکر که قبر بفروشیم و هرکه نزدیکتر به امام رضا است، وضع او در آخرت بهتر است، این خلاف فرهنگ حضرت رضا است. اگر اینطور بود، میرزا جوادآقای تهرانی(رحمتاللهعلیه) که در همه این شهر ولایتیتر بود نمیگفت من را ببرید آنجا که قبرستان عمومی است و روی قبرم هم هیچی ننویسید. باید او را میبردند کنار ضریح حضرت رضا دفنش میکردند. عمداً وصیت کرد. ایشان نمیگذاشتند دستشان را ببوسیم. ما یک بار با زرنگی، مثل کشتیکج دست را اینجوری میکنند، به زور بوسیدیم. گفت مگر نمیدانی جواد اهل این کارها نیست؟ روی در خانهاش نوشته بود ساعات ملاقات جواد! نه آیتالله العظمی و حضرت فلان فی الْأَرضین والسماوات و فلان! این حرفها نبود. ساعات ملاقات جواد. یک عمامه کوچک کل آن از عمامه همه شماها کوچکتر بود. یک دور پیچیده بود. بعد آن را هم میگفت من همین که صدق کند مسمّا به عمامه باشم متبرک بشوم به این که به رسول خدا اقتدا کردهام. و الا من خودم را شایسته فلان نمیدانم. خب او هم ولایتی بود. اینها هم که چند میلیارد پول دادند که هرچه نزدیکتر به زور آنها را کنار امام رضا دفن کنند! به شما تضمین میدهم اگر حضرت رضا(ع) بودند، با این فرهنگ مبارزه میکردند. سیره امام رضا را بخوانید. در همین مسیری که ایشان از مدینه به خراسان میآوردند، چند بار در مسیر ایشان را گم کردند. میگفتند کجا هستید؟ میگفتند ایشان میروند بین این عملهها، کارگرها، بردهها و غلامها. ایشان پیش آنها مینشینند و غذا میخورند. اتفاقاً آمدند ایشان را پیدا کردند. گفتند آقا! کجا هستید؟ دل ما هزار جا رفت. از نظر امنیت و... بعد هم، همه بزرگان آنجا جمع هستند. سفره انداختهاند. همه بزرگان آنجا هستند. شما آمدهاید اینجا؟ سفره بزرگان جدا، سفره کوچکان جدا. این هم در فرهنگ امام رضا نیست ولی در فرهنگ ما همیشه بوده است! اشراف، آقایان، بزرگان، محترمین، علما و مسئولین محترم، اینها اینجوری هستند و بقیه اینجوری. اصلاً این تقسیمها کجا بوده؟ به فرهنگ امام رضا(ع) برگردیم. آن طرف آمده میگوید آقا آقایان و بزرگان همه آنجا جمع هستند. سفره انداختهاند. منتظر حضرتعالی هستند. حضرت رضا روی خاک کنار بردهها نشسته، میگوید برو دنبال کارت. «إِنَّ الرَّبَّ وَاحِدٌ» خدای ما و این بردگان یکی است. «وَالْأَبَ وَاحِدٌ»؛ پدر ما یکی است. «وَالْأُمَّ وَاحِدَةٌ»؛ مادر ما یکی است. با این فرهنگ طبقاتی و نگاه ارباب و بردگی مبارزه میکند.
حضرت به حمام رفتهاند. مأمون میخواهد حمام را قرق کند. حضرت میفرمایند من حمام قرق شده نمیروم. من مثل بقیه مردم هستم. فرهنگ ما فرهنگ قرق و قرق کردن و قرقبازی است! توی حمام رفتند، جوری متواضعانه میروند که یک نفر نشسته نمیفهمد ایشان چه کسی است. میگوید ای عمو! بیا پشت من را کیسه بکش. حضرت رضا جلو میروند و شروع به شستنش او میکنند. بعد کنارش یک نفر علامت میدهد که بابا! میفهمی این کیست؟ ایشان هم پسر پیغمبر است، هم الان نفر دوم حکومت است. این میترسد، خجالتزده، میگوید آقا ببخشید. حضرت رضا میگویند هنوز کار من تمام نشده. یک بخش آن هنوز این طرف مانده. او را میشورند، آب میریزند و... خب، این یک فرهنگ امام رضا است. این را ما داریم مسابقه بگذاریم. خادم تشریفاتی و قبر نزدیک حرم امام رضا و خود زیارت هدف باشد. اصلاً زیارت، جزئی از تربیت است. انگار امام رضا به احترامات ما نیاز دارند. ما بالاخره سهم امام رضا را باید بدهیم. بالاخره ایشان بچه پیغمبر هستند. به ایشان هم یک توجهی بکنیم، احترامی بگذاریم. همه چیز را عکس میفهمیم. قرآن میفرمایند «لَا تَمُنُّوا عَلَى اللَّهِ أَنْ هَدَاکُمْ؛ بر خدا منت نگذارید که ایمان آوردید. خدا منت بر شما گذاشته که ایمان آوردید.» چرا جای طلبکار و بدهکار را عوض میکنیم؟ شما به امام رضا لطفی نمیکنید. حضرت رضا عَلَم خداست. خدا به شما لطف کرده. ایشان خراسان آمدند و این تحولات عظیم تاریخی را ایجاد کردهاند. تربیت میلیونها میلیون انسان در طول تاریخ به خاطر همین حرم بزرگوار.
خواهر ایشان را هم نمیشناسند. حضرت معصومه(س) یک دختر جوان است. از لحاظ معنوی، صاحب کرامات و اهل مکاشفات بزرگ است. از لحاظ علمی، پاسخگوی سؤالاتی که گاهی میآمدند از موسی بن جعفر(ع) سؤال کنند، ایشان نبودند، این دختر خانم جواب میدادند. یک بار میآیند آنجا، میبینند موسی بن جعفر نیستند. یک هیئتی اتفاقاً به نظرم آن هم از خراسان بوده. در تاریخ اسلام و ایران خراسان خیلی نقش داشته است. اصلاً خراسانیها بنیامیه را سرنگون کردند. حالا بعد کودتای بنیعباس شد. خراسان نقش بسیار مهمی در تمدن اسلامی و شیعی و مکتب اهل بیت داشته است. شاید نقش اول را داشته است. میدانید هشتاد درصد دانشمندان بزرگ تمدن اسلامی ایرانی شیعه و سنی، خراسانی بودند.
این هیئت از خراسان رفته بود از موسی بن جعفر سؤال کند. موسی بن جعفر نبودند. جناب فاطمه معصومه(س) دم در میآیند. میفرمایند چه شده؟ میگویند ما سؤال داشتیم. ایشان میگویند ایشان نیستند ولی خب سؤالاتتان را بپرسید. میدانید ایشان تا آخر هم مجرد بودند، ازدواج نکردند. چون آدم مناسب برای ازدواج مناسب پیدا نشد و هم فشارهای سیاسی بود. سؤالات را جواب میدهند. میگویند من این سؤالات را الان جواب میدهم. بعد اینها در دلشان با تردید جواب ایشان را یادداشت میکنند. میگویند خب، ایشان موسی بن جعفر نیستند خب حالا دخترشان باشد. در مسیر برگشت که دارند میروند موسی بن جعفر را میبینند. میگویند آقا ما به محضر شما آمدیم، تشریف نداشتید. فرمودند چه کار داشتید؟ گفتند چند تا سؤال داشتیم. شما نبودید. از دخترخانمتان پرسیدیم. حالا با شما چک کنیم ببینیم که این جواب درست است؟ موسی بن جعفر نگاه میکنند و میگویند درست ترین جواب است. جواب همین هاست.
بعد هم این قضیه قم ایشان را خیلیها نمیدانند قضیه شهادت بود. اصلاً میدانید این کاروان داشت میآمد به حضرت رضا ملحق شود. بین راه مورد حمله قرار گرفتند. اطرافیان ایشان شهید شدند، جنگیدند تا شهید شدند. ایشان صدمه خوردند. حضرت جواد(ع) اصلاً راجع به مسائل مختلف چی گفته؟ هیچکس هیچی نفهمد که ایشان کیست و چیست. با این که امام جواد در جوانی به شهادت رسیدند و با این که تحت فشار و کنترل بودند و روایاتشان، تعداد احادیث ایشان کم است. من یک وقت روایت ایشان را بررسی کردم و دستهبندی میکردم. کل اسلام را در همین روایت محدود حضرت جواد گفتهاند. کل آموزههای اسلامی را در همه ابعاد گفتهاند.
ولی از جواد الائمه(ع) دو چیز اینجا میدانند. یکی این که ایشان برای حوائج باب الحوائج هستند. یکی این که ایشان به طریق طیالارض برای موقع دفن حضرت رضا از مدینه آمدهاند. همین دیگه، هیچ چیز دیگر از ایشان نیست. حضرت معصومه(س) که بیبی است. مگر بیبی نشاندهنده حضرت معصومه است؟ اصلاً جایگاه ایشان و ارزش ایشان از لحاظ معنوی است. حضرت رضا(ع) هم که سلطان است. ما دو تا اسلام داریم. چندتا اسلام داریم؟ باید مواظب باشید شیعه لندنی از نوع ظاهراً جمهوری اسلامیاش اینجا قبلاً مسلط بود. میگوید ما اسلام کتاب و سنت داریم. یک طرف اسلام خرافه است. یک طرف هم اسلام بدعت است. سه تا تفسیر از اسلام میتوانی ارائه بدهی بعد تشیع. اسلام بدعت، روشنفکری غربزده. اسلام خرافه متحجر. یا اسلام کتاب و سنت.
آیا اسلام جهاد و شهادت، یا اسلام قعود و اسارت و ذلت؟ پس ما یک اسلام ذلت هم داریم.
اسلام ذلت؛ حرم میرود، زیارت میرود، همه کارهای مذهبیاش را انجام میدهد. اما اسلام ذلت است. خب، ما در همین مشهد هم علمایی داشتیم مجاهد و تبعید و زندان. هم آخوندی داشتیم که شاه آمد زیارت حرم. آن هم شیعه لندنی. با خود شاه شروع شد در واقع، در ایران البته عقب بود ولی آخوندی هم داشتیم که افتاد دست شاه. گفت یک لحظه هیبت شاه من را گرفت. یعنی مسئله معنوی بوده، نورانیت داشته است.
اسلام جهاد و شهادت در برابر اسلام اسارت و ذلت است. اسلام تعبد و تعقل با هم است. تعبدش توضیح عقلانی دارد. تعقل آن هم با تعبد ریشه تعبد است. به جای چی؟ به جای اسلام التقاط و اسلام جهالت. یعنی شما مراقب باشید از آستان قدس، از رسانههای دینی، اسلام التقاط و یا اسلام جهالت منتشر نشود. پس یعنی ما سه نوع کلاس آموزشی اسلامی داریم. سه تیپ مسجد، سه تیپ هیئت، سه تا آخوند و منبر داریم. سه نوع حوزه داریم. سه تیپ آستان قدس ممکن است باشد.
اسلام دنیا و آخرت به جای اسلام یک) دنیاپرستی، دو) اسلام رَهبانیت یا رُهبانیت است. هیچ کدام اسلام نیست. نه رهبانیت، نه دنیاپرستی. اسلام علم و معرفت به جای یک) اسلام تحجر، دو) اسلام غفلت است. اسلام قیام و عمل به جای اسلام بیحالی و افسردگی است. اسلام مفتخوری. اسلام فرد و جامعه به جای اسلام تشریفاتی و بیخاصیت. پس یک اسلام بیخاصیت تشریفاتی هم داریم. تشیع و اسلام و منبر و کتاب و روضه است اما بیخاصیت و تشریفاتی است. اسلام نجاتبخش محرومین به جای اسلام بازیچه دست قدرتها و ثروتها. اسلام ناب به جای اسلام آمریکایی. این عیون اخبار الرضا است. بحثهای جدیدی نیست که بگوییم این حرف ها تازه درآمده است. همینها را ما اگر بتوانیم، بخشهای فرهنگی آستان قدس، با جوانان رابطه برقرار میکنند و اسلام رضوی را معرفی میکنند نه اسلام تحجر، نه اسلام مدرن شده. اسلام علی بن موسی الرضا(ع)، فقط هم روایات خواندن و ترجمه کردن کافی نیست باید ارتباط این روایات و سنت حضرت رضا(ع) با زندگی و با حقوق و با مشکلات و با سبک زندگی ایشان روشن بشود. اگر صد جلسه بنشینیم و از همین "عیون"، روی تعابیر حضرت رضا(ع) بحث کنیم، هزارتا شاخصه حداقل در این که تعریف فرهنگ در منطق حضرت رضا(ع) چیست و چه فرهنگی را به اسم دین باید منتقل کرد و چه فرهنگی را نباید منتقل کرد, صد جلسه بحث کنیم، حتی اگر کلیات آن را بگوییم. من فقط چند نمونه را عرض کنم. از باب تبرک اینها را نمیخوانم چون همه اینها را از باب تبرک میخوانند، از باب تعلم نمیخوانند. همه تبرکی شدهاند! برکت اینها، تبرک و برکت تربیتی است. برکت معنوی است. وقتی درست بخوانیم، برکت هست. اما اینها همه چیز را با تبرک انجام می دهند جوری که اهمیت دست زدن به ضریح، از شنیدن یک حدیث امام رضا الان پیش زائر امام رضا خیلی مهمتر است! آن روز من داشتم خفه میشدم. البته من هم آنجا که میروم عوام میشوم و دلم میخواهم حتماً دستم را به ضریح بزنم ولیکن هر کاری که کردم نشد. هرچه مشت و لگد به آدمها زدیم، همه میخواستند به ضریح برسند که دستشان را بزنند.
معنای زیارت، روش زیارت. قبل از انقلاب که همه جای همین صحن پر از شمع بود. شمع روشن کردن را از کجا یاد گرفته بودند؟ از کلیسا، مسیحیها. میدانید بوداییها یک درخت مقدس و خدایان مختلف دارند. به همه جا یک زنجیری، پارچهای، چیزی گره میزنند. کاتولیکها هم این کار را میکنند. اینها را هم از اینها یاد گرفته بودیم. کجای سنت اهل بیت گفتهاند شما میروید زیارت، پارچه ببندید، شمع روشن کنید؟ اصلاً کجا این حرفها را زدهاند؟ اینها سنت نبوده، بدعت است. ولی همه روی این چیزها حساس بودند. اما این که سبک زندگی چگونه باشد؟ بازار اسلامی چجور بازاری است؟ آقا! حضرت رضا(ع) در یک تعبیری میفرمایند شما اصلاً مالکیت ندارید. الله تعالی مالک است. شما مالک چیزی نیستید. حضرت رضا(ع) میفرمایند: هیچکس واقعاً مالک هیچی نیست. شما امانتدار هستید. مستخلَف هستید. دغدغهها را در مداحیها و روضهها ببینید چیست. غصه میخورند برای حضرت فاطمه(سلاماللهعلیها) و برای اهل بیت در بقیع که چرا شما گنبد ندارید. این بزرگترین مصیبت است. چرا شما گنبد ندارید. این اصلاً مسئله است؟ حالا اینها که گنبد دارند، برای آنها چه کار کردهاید که آنها که گنبد ندارند، میخواهید بکنید! مشکل اصلی گنبد طلا و کاشیکاری شده است! همه اینها وسیله هستند. این وهابیهای
پلشت که از آن طرف، درست نقطه مقابل این جریان هستند و به اسم سادگی و مبارزه با خرافات، بخشهای مهمی از تعالیم خدا و رسول خدا را حذف کردند. اینها تمام آثار اهل بیت و اصحاب را که از قدیم بوده خراب کردند. دیدید آن هتل بزرگ را ساختند که از آن بالا کعبه زیر پای شماست. آیا توهین از این بالاتر به کعبه میشود؟ یک جاهایی تقلید آنها را میکنیم و بعضی جاها هم اینگونه است. زیارت، از عبادات است. البته زیارت توحیدی است، نه زیارت مشرکانه، ما نمیگوییم با کمک امام رضا خدا را دور میزنیم! یا امام رضا خدا حواسش به ما نیست، بیا من و تو مشکل خودمان را حل کنیم شما حل کن خدا را ولش کن! این که زیارت و توسل مشرکانه است. اما زیارت و توسل توحیدی، عبادت توحیدی، زیارت اهل بیت است. این عبادت و توحید، زیارت امام رضا(ع) است منتهی زیارتی که خودشان گفتند، به سبکی که خودشان گفتند. اینها سمبل هستند. خود کعبه سمبل است. میدانید دیگر اگر کسی رو به کعبه سجده کند و عنوانش این باشد که من دارم به این سنگها سجده میکنم، او مشرک است. اگر خدا نگفته بود به اینها سجده کنند چه کسی اینجا میآمد تا سجده کند؟ هر کسی یک جای دیگر میرفت تا سجده کند. چون خدا گفته است. ولی مفهوم و مصداق و اصل و فرع و هدف و وسیله را اشتباه میگیریم. این هست.
من در سیره امام(ره) خواندم در جوانی مشهد میآمده با بعضی رفقایش و فضلا و اینها میآمدند. فکر کنم مرحوم آقای خونساری یا یک کس دیگر میگوید ما به حرم میرفتیم ایشان زودتر از همه زیارتش را تمام میکرد، میآمد. ما میآمدیم و میدیدیم چای درست کرده است، غذا درست کرده است، جارو کرده است و... به ایشان میگفتیم این همه راه به اینجا آمدیم، شما فلان و اینها. او میفهمد که آن زیارت در کنار مفتخوری نمیشود. زیارت ولیّ خدا در کنار خدمت به خلق خداست. این دوتا، زیارت واقعی میشود.
حالا بعضی روایات را عرض میکنم. رفقا توجه کنند. هر کدام از این روایات از امام رضا(ع) یک شاخص هستند برای این که چه کار فرهنگی و چگونه با چه هدفی انجام بدهیم. اینها خط قرمزهای ما است. شاخص این است که میخواهیم کار فرهنگی بکنیم. این فرهنگ باید به نام امام رضا(ع) و آستان قدس نشر بشود، نه چیزی غیر از این یا خلاف این. حدیث مشهور «صَدِیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ». این در کار فرهنگی یک شاخص است. شما میدانید تقریباً همه ادیان و جریانهای عرفانی و معنوی در دنیا خلاف این مبنا هستند. یعنی اجازه نمیدهد شما عقل را برای معنویت و دین معیار قرار بدهید. عقل جزو منابع دین نیست. اصلاً عقل دشمن است، نه دوست. این یک شاخص است. شاخص اول. حدیث اول، شاخص اول. هیچ کار فرهنگی معنوی به اسم امام رضا(ع) و اهل بیت نکنیم که مبنا یا پیشفرضش این باشد که یک کاری بکنیم کمتر عقلشان به کار بیفتد. هر چه بیشتر فکر کنند، خطرناکتر میشود. یک کاری بکنیم کمتر فکر کنند، بیشتر بپذیرند! هر جا عرایض من را قبول ندارید، بگویید. یعنی سخنرانی که نیست. اگر این استنباطی که من از این روایات میکنم از نظر رفقا اشکال دارد، همانجا بگویید نخیر آقا، کجایش معنایش این است؟ این استنباطی که ما میگوییم درست است یا غلط است؟ اگر درست است، همینطوری برای مقدسی است یا باید عمل کنیم؟
حضرت رضا(ع) میفرمایند در تعلیم و تربیت و در فرهنگ دینی و تبلیغ و فرهنگسازی، دوستانه با عقل مواجه بشوید، نه دشمنانه. عقل دشمن نیست دوست است. چرا به عقل چپچپ نگاه میکنی؟ چرا از عقل میترسی؟ چرا هی میخواهی پای عقل را ورچینی، مدام آن را عقب بگذاری؟ هی میخواهی آن را محدود کنی؟ به عقل میدان بده. چرا؟ «صَدِیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ». این «کُلٌ» هم یعنی هر انسانی در هر مقامی، در هر جایگاهی، یک دوستی که خدا گذاشته است تا دوست تو باشد و همیشه کنارت است، عقلت است. عقل دوست ماست. این استراتژی، این مبنای ایدئولوژیک کار ماست. عقل دوست است. عقل دشمن نیست. از عقل وحشت نکن. عقل را تحریک کنید. بعد ادامه میفرمایند «وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ». جهل و حماقت است که دشمن است. یعنی میفرمایند هر جا دین و معنویت و توحید دارد ضربه میخورد، از عقل نیست، از جهل است. هر جا کفر گسترش پیدا میکند، به خاطر جهل است، نه این که چون عقل آنها بیشتر است کافر شدهاند!
شما بهتر میدانید اصلاً فرهنگ رنسانس و قرون وسطا، بر اساس چه بود یکیاش؟ دعوا سر همین بود. تا همین الان هم جریانهای سکولار دعوایشان سر همین است. میگویند مدیریت عقلی یا مدیریت دینی؟ کدام؟ فقهی یا علمی؟ اگر علمی است، دیگه به مذهب و مقدسات کاری ندارد. اگر فقهی و دینی است، خب معنوی است و به عقل کاری ندارد. این یک پاسخ مهم است. این روایت، یک فلسفه علم دیگری است. این از فلسفه علم اثر دارد تا فلسفه حقوق و اخلاق، تا فلسفه سیاست، تا مدیریت، همه جا. یعنی نگو یا عقل یا دین. دین عقلانی و عقل دینی. یعنی اگر یک کاری خلاف عقل بکنی یا حجت عقلی برایش نداشته باشی، آن عمل شما از نظر حضرت رضا عمل دینی نیست. زیارت و نماز و دعای شما هم توضیح عقلانی دارد. اگر نداشته باشد، عبادت نیست. دشمن شما جهل شما است. حضرت رضا میفرمایند هر جا دارد به انسان صدمه میخورد، منشأ آن عقل نیست، عقل به انسان صدمه نمیزند، عقل دوست است. عقل خودی است. آن جهل است که دارد به شما صدمه میزند. صدمه مالی، صدمه اخلاقی، طلاق، اعتیاد، بیکاری، جنگ، خشونت، کینه. منشأ همه اینها جهل شماست نه دین است، نه عقل است.
آن حدیث "جنود عقل و جهل" که از موسی بن جعفر(ع) و از حضرت صادق(ع) از هر دو نقل شده است. دیدید دیگه اصلاً تقسیمبندی بر اساس عقل و جهل است. میگوید دنیای انسانی درگیری این دو سپاه است. این دو نیرو است نیروی عقل و نیروی جهل. بعد تمام این چیزهایی که ما جزو رذائل اخلاقی، گناه و اینها میدانیم، میگوید اینها همه زیر مجموعه جهل هستند. هر چه که ما میگوییم ثواب، پاداش، واجب، مستحب، اینها همه زیر مجموعه عقل هستند. این یک حدیث است. این یک شاخص است. عقلگرایی. منتهی البته باید متوجه باشیم که حرفهای مفت به اسم عقل و عقلانیت نزنند. چرت و پرت میگویند و میگویند اینها عقلی است! حجتتان کو؟ برهان باید بدهی. «هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ». این تعبیر قرآنی که فراخوان همه بشریت و همه مکاتب است به برهان «قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ». این سخن خداوند است. هر کس به شما حرفی میگوید، از او برهان بخواهید. هر کس هر چه میگوید، بگویید چرا؟ «هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ». برهان بیاور چشم، ما قبول داریم. ما با کسی لجبازی نداریم. آقا شما با مارکسیسم، با لیبرالیسم، با فاشیسم، با مسیحیت، با بودیسم مخالف هستی یا موافق؟ هیچکدام! حرفت را بزن، برهان بیاور تا بگویم موافق هستم یا مخالف هستم. الان با هیچ کس نه مخالف هستیم، نه موافق هستیم. «هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ». داخل شیعه اختلاف بشود، داخل مسلمانها اختلاف بشود. راجع به هر حدیث خیلی میشود بحث کرد، شما هم میدانید. ولی من میگویم شما این حدیثها را شنیدید. ترجمه هم میکنیم ولی باید از اینها ملاک بیرون بیاوریم، یعنی برای کارهایمان استراتژی تولید کنیم. تعلیم و تربیت، مدیریت، رسانه. باید از اینها بیاورید. این یک دستور به رسانه هم است.
حدیث بعدی. «قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا عَلَیْهِ السَّلَامُ یَقُولُ»، از قول رسول الله هم نقل میکند «مَن لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَمْ یَشْکُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ». حدیث مشهور که از بچگی همهمان شنیدیم. ولی چقدر راجع به این اندیشیدیم که این تعبیر یعنی چه؟ چرا حضرت رضا(ع) تشکر از انسان را به تشکر از خداوند گره میزند و میگوید اینها نباید از هم تفکیک بشوند؟ این خیلی حرف مهمی است. یعنی زائر امام رضا، شیعه باید بفهمیم که نمیتوانیم بیاییم حرم بگوییم ما زائر امام رضا هستیم، ولیکن در زندگی حتی از خدا تشکر میکنی، نماز میخوانی و «شُکرًا لِلهِ» میگویی. اما در جامعه از هیچ کس تشکر نمیکنی. از زنت، از شوهرت، از بچههایت، از پدر و مادرت، از همسایهات، از استادت تشکر نمیکنی. تشکر یعنی چه؟ یعنی من تلاش تو را دیدم و خودم را مدیون میبینم. من بیشعور نیستم. کسی که تشکر میکند، دارد میگوید من فهمیدم. من متوجه هستم که شما برای من این کار را کردی. و شما هم بدانید که من میدانم که شما این کار را برای من کردی. حالا چرا این را به خدا بگوییم؟ شکر خدا برای این نیست که خدا خوشحال بشود و بگوییم خدایا ما فهمیدیم برای ما این کار را کردی. آن شکر خدا هم باز برای رشد ماست. اما شکر از مردم، تشکر از مردم، تقویت خدمتگذاری است. وقتی از هم تشکر کردیم، همه ما تشویق میشویم که خدمترسانی به هم را ادامه بدهیم. این مسیر خدمت خلق به خلق قطع نشود.
من از داخل همین حدیث یادداشت آوردم. من از داخل این حدیث ۱۲ نکته استخراج کردهام. از داخل همین حدیث ۱۲ نکته به ذهن من آمد که از اکثر اینها ما غافل هستیم. همین جمله که میفرمایند اگر از انسانهایی که دارند به شما و به جامعه خدمت میکنند، تشکر نکنی، یعنی به او نگویی که من برای تلاش تو احترام قائل هستم، من فهمیدم شما چه کار کردی. ما فهمیدیم، ما متوجه هستیم. اگر این کار را نکنی، «لَمْ یَشْکُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ». هر چه هم بگویی خدایا شکر، خدایا شکر، خداوند نمیپذیرد. خداوند میگوید من به شکر تو چه احتیاجی دارم؟ تو باید آدم بشوی. از من تشکر بکنی کافی نیست.
شما ببینید اگر همین در حوزه رسانه و تعلیم و تربیت در جامعه ما، همه ما به تلاش و زحمات یکی دیگر احترام بگذاریم. همه به هم سیگنال بدهیم که من قدر زحمات و تلاش شما را میدانم. من مدیون شما هستم. شما میدانید اصلاً همهچیز تغییر میکند؟ بازار ما، خانواده ما. یکی از علتهای اصلی دعواها در خانوادههای ما این است که زن از شوهر، مرد از زنش اصلاً تشکر نمیکند. به او نمیگوید که من میفهمم تو این قدر زحمت میکشی. نمیگوید، دعوا میشود. آمار طلاق ما دارد مثل غربیها میشود. در تهران که شده است. مسئله اصلی هم پول نیست چون پولدارها بیشتر طلاق میگیرند. همین فرهنگ است. همین بیادبی ماست. بیتربیت هستیم.
مفهوم تشکر از انسان. قدردانی از انسان. یک جمله معترضه بگویم که مبنای همه این بحثها است. ببینید این برداشت درست است که کسانی میگویند ما این حرام و حلال و احکام شرع را انجام بدهیم تا خدا را راضی کنیم. اصلاً هدف فقط همین است. و الا اینها دلیلی ندارد. یعنی خیلی فرق نمیکند حالا چه واجب باشد چه حرام. بالاخره باید یک دستوراتی به ما میدادند که معلوم بشود چه کسی پاک و مؤمن است، چه کسی مؤمن نیست. حالا این دستورات را دادهاند. یعنی چه؟ یعنی میتوانستند دستورات دیگری بدهند. این یعنی چه؟ یعنی احکام شرع، مبنا یا به تعبیر طلبگی بگوییم منات، منات نفسالامری، ملاک نفسالامری ندارد. به یک معنا میشود گفت همه اوامر انگار امتحانیه بودهاند. و الا این که بیرون آثار آن چیست؟ آیا واقعاً فرق میکرد؟ واقعاً نکاح با زنا فرق دارد یا نه؟ ما قرارداد گذاشتیم فرق داشته باشد. آیا ربا با بیع واقعاً فرق دارد که میگوید «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَا»؟ یعنی میتوانست جابجا بشود؟ منتهی حالا این را گفتند برای این که ببینند چه کسی متدین عمل میکند؟ حضرت رضا(ع) میفرمایند هرگز. یعنی صرفاً تعبد به این معنا که هر چه گفتند ما عمل میکنیم و هیچ هدفی ورای این احکام تعقیب نشده، فرمودند این کفر بالله است. هر دستور و حکمی که از طرف خداوند آمده است یک هدف بیرونی را تعقیب کرده و تأمین میکند و آن هدف چیزی جز رشد انسان و نجات انسان نیست. حالا به نظر شما معنی این روایت چیست؟ آیا این برداشتی که من میکنم به نظر شما درست است یا نه؟ که ما هیچ واجب و حرامی نداریم، الا با معیار انسان. یعنی نتیجهای که در انسان دارد. حضرت رضا فرمودند آنچه حرام شده است، چیزهایی است که برای انسان ضرر دارد، نه برای خدا. برای به تو ضرر دارد. یا جسمی یا روحی یا هر دویش. یا دنیوی یا اخروی یا هر دویش. یا فردی یا جمعی یا هر دویش. و هر چه که بر شما واجب شده است برای این که نجات شما بدون او امکان ندارد. برای شما آمده است. یک ریسمانی انداختهاند، دستت را بگیر بالا بیا.
خب این یعنی چه؟ یک) ما همان موقعی که واجب و حرام هم رعایت میکنیم، مدیون خداوند هستیم. طلبکار نیستیم، بدهکار هستیم. این ریسمان را انداخته تا ما را از توی لجن بیرون بکشد. منت نگذاریم که خدایا دیدی از توی لجن بیرون آمدم؟ دیدی خودم را نجات دادم؟ خب نادان! ما باید به تو این حرف را بزنیم که دیدی نجاتت دادیم؟ تو برای نماز و روزه و انفاق و ایثار و جهاد و اینها سر ما منت میگذاری؟ مثل این که مریض برای علاج خود دارو میخورد، بعد سر پزشکش منت میگذارد! آقا دیدی نسخهات را عمل کردیم؟ خب عمل نکن. عمل کردی خودت نجات پیدا کردی، داشتی درد میکشیدی، داشتی میمردی. دقیقاً نگاه ما نسبت به نماز، روزه، انفاق، حجاب و... یک چنین نگاهی است.
این تعبیر حضرت رضا(ع) دارد میگوید کل این شریعت فلسفه دارد، دینداری حکمت دارد. مسئله تعبد به آن مفهومی که در ذهن بعضیهاست، فقط نیست. تعبدش عقلانی است، عقلانیتش عبادی و توحیدی و در مسیر عبودیت و تعبد است. خب این یک اسلام دیگری شد. این اسلام، اسلام وهابی نیست. این اسلام، اسلام لندنی نیست. این شیعه، آن شیعه نیست. این نوع کار فرهنگی آستان قدس یک جور دیگری، یک آستان قدس دیگری میشود.
نتیجه دوم از همین روایت. هدف تمام احکام نجات انسان است. شما یک حرام نشان بدهید که برای انسان ضرر ندارد. مثلاً ضرر به خدا میرسد، فرشتهها مثلاً ضرر میکنند. یک واجب یا مستحب نشان بدهید که سودش به انسان نمیرسد. پس کل این واجب و حرام و شریعت و تا زیارت و عبادت، همه هدف انسان است. نجات انسان است. منتهی نجات انسان در ایستادن به سمت خداوند و حرکت به سمت خداوند است. یعنی به سمت کمال مطلق، همه کمالات. همه جمال، جمال مطلق. هدف این کل شریعت این است که ما به جمال مطلق و کمال مطلق و رحمت مطلق و عدل مطلق و علم مطلق و قدرت مطلق نزدیک و نزدیکتر بشویم. کلش این هدف است. حالا اگر آمدی به اسم اسلام یا شیعه یا مراسم و مناسک مذهبی کاری کردی که بندگان خدا از این هدف دور شدند، یا پشت به آن هدف حرکت کردند، یا اصلاً رو به هدف نیستند، یا هستند ولی جلو نمیروند. یعنی تکامل جلالی و جمالی و کمال و قدرت و اینها در آن به وجود نمیآید. معرفت الله بیشتر نمیشود، عشق به خداوند در او بیشتر نمیشود، در سبک زندگیاش قسط و عدالت حاکم نمیکند؟ آیا این زیارت و این توسل و این عبادت و این نوع مذهب و این هیئت و این عزاداری، اینها در مسیری است که ائمه خواستهاند و رفتهاند؟ اینها خودشان این قدر حساس در مسائل اخلاقی، در مسائل عدالت اجتماعی، در مسائل رعایت حقوق حتی کافران هستند. در مسئله حکومت، در مسئله فاصلههای طبقاتی، در مسئله اخلاق شخصی، رابطه زن و شوهر، همه چیز.
طرف آمده، میبیند که حضرت رضا(ع) موهایشان، محاسنشان را رنگ کردهاند و همیشه هم عطرهای خوب میزنند و... به حضرت رضا(ع) میگویند آقا! شما هم بله؟ اهل رسیدگی به خودتان هستید؟ آیا اینها دنیاگرایی نیست که به خودتان میرسید؟ حضرت رضا(ع) فرمودند اینها آخرت است. همسر دارم. خانم من میخواهد وقتی من را میبیند، زیبا باشم. همینطور که من میخواهم خانمم زیبا باشد. به مردها میگویند چرا به حقوق همسرانتان احترام نمیگذارید؟ چون مردها هم از آن طرف میگویند خانمها باید به خودشان برسند قشنگ باشند ولی فکر میکنند خودشان مستثنی هستند. حضرت رضا(ع) میفرمایند این حقوق دوطرفه است. همه حقوق زن و شوهر دوطرفه است، متقابل است. هر چه از او میخواهی، او هم میخواهد. از همسرت میخواهی زیبا باشد، تو هم باید برایش زیبا باشی.
بعد فرمودند میدانید چرا در بنیاسرائیل زنا و روابط نامشروع و بیحیایی بین زنان رایج شد؟ برای این که مرد میخواهد زن او را به لحاظ جنسی و عاطفی ارضاء کند، ولی نمیفهمد که زن هم همین نیاز را از تو دارد. تو میخواهی خانمت زیبا باشد، معطر باشد خب او هم همچین نیازی دارد. حضرت رضا فرمودند من خودم را برای خانمم قشنگ میکنم. خب این هم یک آموزش است. اینها که دنیا نیست، آخرت است. اصلاً ما معنی دنیا و آخرت را اشتباهی میفهمیم. مرز دنیا و آخرت در منطق حضرت رضا(ع) غیر از مرز اینها بین ماهاست.
روایت بعدی. «الْمُؤْمِنُ الَّذِی إِذَا أَحْسَنَ اسْتَبْشَرَ». تعریف شاخص. حضرت رضا(ع) میفرمایند مؤمن را به شما بگویم کیست؟ میخواهید بفهمید مؤمن هستید یا نه؟ جامعه شما چند درصد جامعه دینی است؟ ملاک این است: یک) «إِذَا أَحْسَنَ اسْتَبْشَرَ». وقتی به یکدیگر خدمت میکنید، شاد میشوید. اگر به همدیگر خدمت میکنید و شاد نمیشوید، یا خدمت نمیکنید، شما مذهبی نیستید. این یک شاخص است. اینها را باید به مردم بگوییم. هر کس از خانهاش برای زیارت امام رضا(,) بیرون میآید باید بفهمد که «الْمُؤْمِنُ إِذَا أَحْسَنَ اسْتَبْشَرَ». یاد بگیر دیگه. فردا به شهر خود میروی، در بازار، در خانوادهات، با دوستانت، همکارانت، در خدمت کردن به هم مسابقه بگذارید. نه در استخدام یکدیگر که او به تو خدمت کند. تو به او خدمت کن. و بعد شاد باش. هر چه بیشتر کار میکنی، نوکری میکنی، عرق میریزی، شادتر باش. این شیعه امام رضا شد.
دو) شاخص دوم. «وَ إِذَا أَسَاءَ اسْتَغْفَرَ». هیچ کس معصوم نیست. این توقع که آقا فلانی بیگناه نیست. همه ما و شما گناهکار هستیم. ادای آدمهای بیگناه را درنیاور. «وَ إِذَا أَسَاءَ اسْتَغْفَرَ»، این نکته دیگه. چرا دنبال آدم بیگناه میگردی؟ چرا تظاهر میکنی که هیچ کس نباید هیچ گناهی کرده باشد؟ ادا درنیاوریم. چرا ریاکاری را باب میکنی؟ آقا همه ما گناهکار هستیم. هر کس میگوید من گناه نکردم، حداقل این گناه را الان کردی که یک دروغ گفتی. یک گناه همین الان جلوی چشم ما کردی. ما گناهکار هستیم، این را باید بپذیریم. ما از موضع خدا با مردم نباید حرف بزنیم. ما پیغمبر نیستیم. ما آدمی مثل بقیه آدمها هستیم.
پس حضرت رضا نمیفرمایند «إِنْ أَسَاءَ» یا «لَوْ أَسَاءَ». اگر گناه کرد، میفرمایند «إِذَا أَسَاءَ». یعنی همه گناه میکنند. منتهی فرق آن این است که وقتی گناه میکند، «اسْتَغْفَرَ». شرمنده باشید. طلبکار نباشید. خودت را مرکز عالم نبین. بگو من یک غلطی کردم میفهمم که غلط کردم. این معیار دوم در این حدیث است.
سوم) معیار سوم این است «الْمُسْلِمُ الَّذِی یَسْلَمُ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ». یک تعریف قشنگ از مسلمان بودن دارد. حضرت رضا فرمودند پیامبر فرمودند ما همان خط هستیم. کسانی که ادعا کنند مسلمان هستند و در جامعه، در بازار، در خانواده دارند پدر همدیگر را درمیآورند، یعنی مسلمان نیستیم. چون که قرآن فرمود «الْمُسْلِمُ الَّذِی یَسْلَمُ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ». فرمودند شاخص یک جامعه دینی و اسلامی، مسلمان، خانواده مسلمان، شخص مسلمان از نظر ما این است هیچ کس نه از زبان شما بترسد. اذیت میکنید، دروغ میگویید، شایعهپراکنی میکنید، آبروی مردم را میبرید، تهدید میکنید. نه از دست شما بترسند و صدمهای ببینند. این شخص مسلمان میشود. مردم فکر میکنند اینها چیزهای درجه دهم هستند! میگویند اینها که چیز علمی نیست. نمیفهمد که همهاش همینهاست. آنچه را که میخوانید، مقدمه اینها بوده است. جای مقدمه و مؤخره را، هدف و نتیجه را عوض کردهاید. تهش باید به اینها برسید. اینها هستند که حکومت میسازد، تمدن میسازد، خانواده میسازد، سبک زندگی را اصلاح میکند. سیاست، اقتصاد، تعلیم و تربیت، مدیریت و رسانه را اصلاح میکنند.
حضرت رضا(ع) فرمودند که تعریف مسلمان این است: اگر کسانی از شما میترسند، شما مسلمان نیستید. اگر کسانی شما را برای خودشان تهدید میبینند، شما مسلمان نیستید. اگر کسانی از قلم و از رسانه شما میترسند که بیخود آبروی آنها را ببرید، جنگ و دعوا راه بیندازید، توهین کنید، این رسانه اسلامی نیست. «لَیْسَ مِنَّا». این که هی میگویند «لَیْسَ مِنَّا»، «لَیْسَ مِنَّا»، «لَیْسُوا بِشِیعَتِنَا»، شیعه قلابی و شیعه قالتاق هستند، همینهاست هی میگویند چرا این حرفها را میزنی! خب اینها را گفتند. شیعه قالتاق، شیعه متقلب است. «لَیْسَ مِنَّا»، از ما نیستید. شیعه نیستید. بلکه شاید بشود گفت چون تعبیرشان اسلام آمده است، بگوییم مسلمان نیستید. چه کسی؟ «مَنْ لَمْ یَأْمَنُ جَارُهُ بَوَائِقَهُ». هر کس همسایهاش از دستش ناراحت باشد، و وقتی این را میبیند، تنش میلرزد، از ما نیست. ما شما را قبول نداریم. شما ما را قبول ندارید. ما شما را قبول نداریم. شما هر روز به زیارت بیایید. هر روز صبح بیا نمازهایت را در حرم بخوان! اصلاً نماز جماعتهایتان را روزی سه بار در حرم بخوانید. «لَیْسَ مِنَّا»، ما از ما نیستید، ما شما را قبول نداریم!
آیا مردم ما این را میدانند؟ که اگر همسایه ما با ما مشکل دارد، از ما میترسد، از دست ما غصه دارد، ناراحت است، ما مسلمان حساب نمیشویم. باید از دلش دربیاوریم. اینها سبک زندگی امام رضا (رضوی) است.
روایت دیگر، چقدر راوی دارد «حَدَّثَنَا کَیْفَ»، جمله این است: «أَرْبَعَةٌ أَنَا لَهُمْ شَفِیعٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ». حضرت رضا(ع) فرمودند، رسول خدا فرمودند بله، شفاعت هست، منتهی برای چه کسانی؟ شفاعت که مفتخوری و کلاهبرداری نیست. مگر اصلاً خداوند اجازه میدهد ما کسانی را که لایق شفاعت نیستند، شفاعت کنیم؟ چرا که قرآن میفرمود «إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ». خدا باید اذن بدهد. مگر من میتوانم همینجوری شفاعت کسی را بکنم؟ شما شفاعت چه کسی را میفرمایید؟ «أَرْبَعَةٌ أَنَا لَهُمْ شَفِیعٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ». ما یک عدهای را شفاعت میکنیم، از جمله این چند گروه هستند: یک) «الْمُکْرِمُ لِذُرِّیَّتِی»، احترام به اهل بیت و فرزندان آنها.
دو) فرمودند «قَاضِی الْحَوَائِجِ». هر کس در هر شهر و جامعهای مشکلات مردم را شناسایی میکند و برای حل مشکل آنها میرود. اصلاً میگوید من امروز میخواهم صبح تا ظهر بروم مشکل فلانی را حل کنم. میخواهم وقت بگذارم. پول دارم، پول بگذارم. آبرو دارم، آبرو بگذارم. من میخواهم راه بیفتم تا مشکل فلان کس را امروز حل کنم. فرمودند ما شما را شفاعت میکنیم. اما اگر کسانی میبینند کسی در خانه زندگیاش، در محلهاش مشکلی دارد، مشکل مادی، معنوی، دعوا، طلاق، آبروی او دارد میرود. هر کاری، هر مشکلی را ببینند و بگویند به من ربطی ندارد، فرمودند ما شما را قطعاً شفاعت نخواهیم کرد. حالا هی بگویید «اشْفَعْ لَنَا». هی بگویید «اشْفَعْ لَنَا». میفرمایند اگر میتوانید به کسی کمک کنید و نکنید، ما شما را شفاعت نمیکنیم. بله، شفاعت هست. مگر شامل همه میشود؟
سه) دیگر چه کسی؟ «السَّاعِی لَهُمْ فِی أُمُورِهِمْ عِنْدَ مَطَرٍ إِلَیْهِ». هر جا میبینید بخصوص اقشاری، خانوادههایی از اشخاصی به اضطرار رسیدهاند، مسئله اعتیاد، طلاق، دعوا، نمیدانم ورشکستگی است، مسئله بیناموسی دارد درست میشود، آبروی او دارد میرود، گرسنه است، مریض است، نمیتواند علاج کند. حضرت رضا(ع) فرمودند «السَّاعِی لَهُمْ». نه این که بگویید خیلی خب حالا اگر شد، مشکلتان را حل میکنم. نه، «السَّاعِی لَهُمْ»، یعنی سعی کنید. یعنی باید بلند شوید، جدی برایش بدوید و عرق بریزید تا مشکل او را حل کنید. اگر اینجوری باشید، ما شما را شفاعت میکنیم. اگر نکنید، اگر سعی نکنید، ما شفاعت نمیکنیم. «وَ الْمُحِبُّ لَهُمْ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ». آنها را دوست داشته باشید. هم با قلب خود دوست داشته باشید، هم به زبان خود بگویید دوستتان دارم. یعنی با آنها با محبت، با ادای احترام، دوستانه حرف بزنید و بگویید من دوستتان دارم. این سبک زندگی حضرت رضا(ع) است.
چهار) مروت و انسانیت را دارند تعریف میکنند. چه کسی آدم است؟ چه کسی انسان است؟ اخلاق انسانی چه چیزهایی است؟ فرمودند که «اتِّخَاذُ الْإِخْوَانِ فِی اللَّهِ». دوستیها، دوستیهای الهی و مکتبی هستند. باید با دیگران دوست بشوید و فقط به خاطر منافع شخصی خودتان نباشد. ببینید همه ما معمولاً با چه کسانی دوست میشویم؟ دوستی و دشمنیهای ما بر چه اساسی است؟ ما با کسانی دوست میشویم که یک نفعی برای ما، برای من دارند. با کسانی دشمن میشویم که یک ضرری به من زدهاند یا میزنند. حضرت رضا(ع) میفرمایند معیار دوستی و دشمنیهای شما نباید اینها باشد. «اتِّخَاذُ الْإِخْوَانِ فِی اللَّهِ». دوستی و دشمنی با معیارهای الهی است. یعنی به خاطر خدا. خدا میخواهد با چه کسانی دوست باشید، خدا میخواهد با چه کسانی نباشید. فرمودند اگر این باشد، شما انسان هستید. «الْمُرُوَّةُ». حالا ترجمه به جوانمردی میکنند ولی معنایش جوانمردی نیست، بیشتر همان انسانیت و اخلاق صحیح است.
پنج) دیگر چه؟ «بَذْلُ الذَّاتِ». به مسافرت میروید، شما بیشتر از بقیه باید بدوید و بیشتر از بقیه خرج کنید. ما الان که به مسافرت میرویم، دو تیپ هستند یک عده مسئول کار هستند، یک عده مسئول استراحت هستند. میفرماید میخواهید بفهمید مؤمن کیست؟ آدمی که ما میخواهیم تربیت کنیم، چه کسی است؟ چه کسی از ما است؟ در مسافرت ببینید، در میهمانی و مسافرت، آنهایی که بلند میشوند و از بقیه بیشتر خدمت میکنند، آخر مینشینند و میخورند، اینها از ما هستند. آنهایی که تا به میهمانی یا جلسه میآیند، به بالای جلسه نگاه میکنند که کجاست؟ بهترین جا کجاست؟ میروند آنجا مینشینند، بعد توقع دارند که اول برای اینها غذا بیاورند. بهتر از همه باشند. فرمودند اینها از ما نیستند. اینها شیعه ما نیستند. هر کس بیشتر خدمت میکند و کمتر میخورد، او شیعه ماست. مشکلات ما الان همینهاست. هم در بُعد فامیلی و خانوادگی، هم در بُعد حکومتی. دکان باز کردید؟ باز اینجا من و دیگران دارد. «بَذْلُ الذَّاتِ». بعد در روایت دیگر فرمودند وقتی برای دیگران هم شما کاری میکنید یا غذا میدهید، باز وسطهای آن به آنها توهین نباشد.
شش) فرمودند «حُسْنُ الْخُلُقِ». انسانیت یعنی خوشاخلاقی. من هرچه این روایات را میخوانم، علیه خودم سند جرم میشود. «حُسْنُ الْخُلُقِ». ملاک ما برای انسانیت، که اصلاً اسلام جدا، چه کسی انسان است؟ بحث مروت و انسانیت است. کسی که با روابط اجتماعیاش با دیگران درست باشد، انسان است. اگر نباشد، انسان نیست. معیار ما برای این که چه کسی رفتارش درست است، این است که وقتی جلسه تمام میشود، مردم بیرون میروند. ته قلبشان میخواهند دوباره این جلسه باشد یا میخواهند دیگر تکرار نشود؟
هفت) تعبیر بعدی ایشان «الْمِزَاحُ». علامت انسانیت است. «الْمِزَاحُ فِی غَیْرِ الْمَعَاصِی». جلسه اسلامی با شوخی و خنده است. منتهی نه شوخی به قیمت گذشتن از خط قرمز انسانیت و به قیمت گریاندن دیگران بخندید! حقالناس و حقالله هم نه. اما فرمودند یک معیار این است که شما مسلمان و شیعهاید، بلکه اصلاً انسان هستید این است که جلسات شما نباید جلسات خشک و رسمیای باشد که همه منتظرند زودتر تمام شود. باید صمیمی باشید. جلسه، جلسهای با مزاح باشد. یعنی در آن شوخی هم باشد. شاد هم باشد. اینها تعاریف حضرت رضا(ع) هستند.
هشت) «الْإِیمَانُ إِقْرَارٌ»، ایمان را تعریف کن. «إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ». این هست. به زبان خود باید بگویید. از زبان خود، از بیان خود، از قلم خود باید معلوم بشود که شما مؤمن هستید. درست حرف بزنید. آنهایی که میگویند ما ایمان داریم اما در موضعگیریهای ما ایمان ما معلوم نیست، حضرت رضا میفرمایند باید در موضعگیریهای شما معلوم بشود که کدام طرف هستید. اولاً ایمان باید در بیان و قلم شما خودش را نشان بدهد. بیطرف و بیتفاوت نباید باشید. باید موضع بگیرید. البته موضعگیری به روش درست و موضع درست. این یک. اما این که فکر کنید با زبانبازی مسئله تمام میشود، آقا ما شیعه هستیم، ما اسلامی هستیم، فلان، این حرفها نیست. دو) «مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ». قلب شما کجاست؟ کدام طرف است؟ واقعاً مسئله را درست درک کردهاید؟ خیلی جالب است، نمیفرمایند معرفت و عقل. آن که روشن است، معرفت و قلب میگویند. یعنی سخنرانی و استاد و پروفسوربازی و اینها نیست. «مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ». باید دین را درست بشناسید و قلباً باید مواضع شما روشن باشد. یکجوری حرف نزنید یا سکوت نکنید که بلاخره معلوم نباشد شما چه میگویید و در این قضیه کدام طرفی هستید؟ باید درود و مرگ داشته باشید. منتهی بر اساس «اتِّخَاذُ الْإِخْوَانِ فِی اللَّهِ»، نه «فِی النَّفْسِ». برای خودتان نه. دو. معرفت قلبی. سه) در جواب کسانی که میگویند آقا! قلب ما پاک است و قلباً قبول داریم، ما امام رضایی هستیم، فرمودند نه، اینها نه. «عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ». باید این دست و پا و جوارح و همه امکاناتتان را وارد عمل کنید باید هزینه بدهید.
پس این اسلام سه بُعدی شد. هر اسلامی غیر از این، اگر در فعالیتهای فرهنگی آستان قدس تبلیغ بشود که سه بُعد این مثلث در آن نباشد. مثلاً به مردم بگویید همین که مذهبی حرف بزنید، کافی است. یا بگویید قلب شما پاک است، کافی است. یا بگویید که عمل لازم است بدون معرفت. یا بگویید که زبان لازم نیست. قلب شما پاک باشد ولی نگو. اسلام، اسلام این سه تا با هم است. این هم یک استراتژی برای فعالیتهای فرهنگی است.
امام رضا(ع) میفرمایند که «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ یَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى». حدیث قدسی است. امام رضا فرمودند که جد من رسول الله فرمودند که خداوند «تَبَارَکَ وَ تَعَالَى» خطاب به انسان فرمود. - دقت کنید این روایتی که میخواهم عرض کنم نوع خداشناسیای است که به مردم منتقل میشود- خدای خطرناک! میدانید ما چقدر خداها در جهان داریم؟ یعنی شما به هر مکتب دینی که میروید، یک چهرهای از خدا را نشان میدهند. خدای غیرقابل پیشبینی یا قابل پیشبینی! خدایی که میبیند و میشنود یا اصلاً نمیبیند و نمیشنود، کارهایش را کرده و اصلاً حواسش به ما نیست. این که قرآن میفرماید سمیع است، بصیر است، دارد به ما پیام میدهد. خدا حواسش به شما هست. اینجوری نیست که خدا این عالم را خلق کرده، اصلاً کارهای شما و حرفهای شما را نمیشنود، شما را نمیبیند، شما دیده نمیشوید! شما دارید دیده میشوید. شما دارید شنیده میشوید. «هو السَمِیعٌ البَصِیرٌ». یا خدای مرده! خدای مرده، خدایی که علائم حیاتی در آن دیده نمیشود. «هُوَ الْحَیُّ». او زنده است. شما با خدای زنده طرف هستید. نه با خدایی که ساخته و مرده رفته است. «لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لَا نَوْمٌ». فکر کردهاید اصلاً این آیه برای چه آمده است؟ مگر کسی در ذهنش است که خدا میخوابد یا چرت میزند؟ بله. چه بگوید چه نگوید. این جواب خیلی از ماست که به زبان زندگی در ذهن ما این است که خدا مثل این که حواست نیست؟ چرتت گرفته؟ خوابی؟ در ذهنمان به خودمان میگوییم به نظرم خدا خواب است و حواسش نیست دارد چه میشود!؟ ما را نمیبینی؟ فرمود: «لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لَا نَوْمٌ». ما نه میخوابیم و نه چرت میزنیم. «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ». آیا چیزی اینجا تحت کنترل شما هست؟ میگوید اینجا نه. کل آسمانها و زمین و همه، کرسی ماست. اقتدار ماست. سلطه ماست. اینها همه معنا دارند. حالا به این خداشناسی که حضرت رضا اینجا توضیح میدهند، دقت کنید. به انسان میگوید که به خدا چگونه نگاه کند. یک خدای عصبانی که حواسش به ما نیست و ما را درک نمیکند. آیا اصلاً خدا ما را دوست دارد؟ اگر دوست دارد، این چه وضعی است؟ مشکلات ما چیست؟ شبهه شر و شرور و از این قبیل. ببینید چقدر این زیبا است. حضرت رضا(ع) میفرمایند باید این خدا را به مردم، به خودمان، به جوانها، به بچهها معرفی کرد. از این خدا هیچ کس فرار نمیکند. با این تعریف از خدا، خداگریزی و خداستیزی نخواهد بود. الان هم میفرمایند «یَقُولُ» نه این که قبلاً. دائم خداوند دارد اینجوری به بشر میگوید: «یَا بْنَ آدَمَ»، بچههای آدم، فرزند آدم. «مَا تُنْصِفُونِی». با من منصفانه برخورد نمیکنید. خدا دارد به ما میگوید. حضرت رضا(ع) دارند توضیح میدهند. شما انسانها با من منصف نیستید. چطور؟ «أَتَحَبَّبُ إِلَیْکَ بِالنِّعَمِ، وَ تَتَمَقَّتُ إِلَیَّ بِالْمَعَاصِی». من به شما عشقورزی میکنم، شما با من دشمنی میکنید. خیلی جالب است، خدا دارد به ما میگوید. حضرت رضا میفرمایند خدا دارد یکسره به همه بشریت این را میگوید. چرا با من منصفانه برخورد نمیکنید؟ من این قدر شما را دوست دارم، شما با من دشمنی میکنید؟ خیلی قشنگ است، اصلاً همه عاشق این خدا میشوند. با این همه نعمتها که به تو دادهام، دوستی خود را به شما اثبات کردهام. و شما هر روز و هر بار و در مورد تکتک این نعمتها، درست خلاف آنچه را که من گفتم، عمل میکنید. معصیت میکنید. و نشان میدهید که پاسخ آن دوستی را با دشمنی میدهید. با دوست خودتان دشمنی میکنید؟ خداوند دارد از بشر میپرسد. این را حضرت رضا میگویند. میگویند خدا را اینجوری به بشر معرفی کنید. «خَیْرِی إِلَیْکَ مُنْزَلٌ وَ شَرُّکَ إِلَیَّ صَاعِدٌ». مدام داریم از طرف آسمان، از بالا به تو خیر میرسانیم. و از طرف تو هر چه به سمت بالا میآید، شر است. جواب خیر را با شر میدهید؟ چرا با من منصف نیستید؟ انصاف ندارید؟ «وَ لَا یَزَالُ مَلَکٌ کَرِیمٌ...» یکسره فرشتهای بزرگ و کریم «یَأْتِینِی عَنْکَ» از طرف شما به آسمانها عوالم بالا میآید «فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ»، هر شب و روز، یکسره دارند خبرهای بد از طرف شما میآورند. «بِعَمَلٍ قَبِیحٍ مِنْکَ». همهاش عمل زشت. صبح، ظهر، عصر، شب. در خانواده، در کارتان. در حریم شخصی خودتان. «ابْنَ آدَمَ! لَوْ سَمِعْتَ وَصْفَکَ مِنْ غَیْرِکَ». اگر این گزارشاتی که از شما به عالم بالا، به عوالم بالا میآید، نگویند صورتجلسه کارهای توست، بگویند برای یکی دیگر است، ناشناس، بیاورند به شما عرضه کنند. «وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ مَنِ الْمَوْصُوفُ»، تو نفهمی اینها گزارش کار چه کسی است، «لَسَارَعْتَ إِلَى مَقْتِهِ» - خیلی قشنگ است- در دشمنی با او و مجازات او معطل نمیکردید! یعنی این روش برخورد تو با من، جوری است که اگر نگویند این کار توست، همین کارنامه را به دست خود شما بدهند و بگویند برای کسی دیگر است، پوست او را میکنید به او مهلت نمیدهید. ولی من به شما مهلت دادم. حضرت رضا(ع) میفرمایند این خدا را به مردم درست معرفی کنید. بگویید رابطه انسان و خدا یک همچین رابطهای است. این اوصاف از خداوند را، این نوع خداشناسی، این الهیات، این الهیات درست است که انسان را میشناسد و با انسان چنین رابطهای برقرار میکند.
خب من هفت- هشتتا جمله از حضرت رضا(ع) را عرض کردم که همهتان هم میدانید. ولی خواستم بگویم اینها را به عنوان مسائل صرفاً شخصی که خب امام رضا گفتهاند مثلاً چه کار بکنید، چه کار نکنید و به دیگران خدمت کنید و... این عنوان هست، اما بالاتر. این باید استراتژی تعلیم و تربیت، و رسانه بشود. این نوع نگاه به انسان، به خدا، به خانواده، به طبیعت.
حتی راجع به رژیم غذایی شما این همه روایت از اهل بیت و بخصوص از حضرت رضا(ع) دارید. چه غذایی بخورید، چهجوری بخورید، چه کار نکنید، چقدر نخورید و... این هم نشان میدهد که در سبک زندگی اهل بیت، توجه به بهداشت و سلامت و رژیم غذایی چقدر مهم است. که بگویید ما برای آخرت هستیم، این بدن وسیله است. اتفاقاً چون این بدن وسیله است، باید مراقب آن باشید. رسیدگی به بدن و اصالت دادن به آخرت، یک چیز است. بدنپرستی که یک مفهوم اومانیستی است، اصالت دادن به جسم در برابر روح یا نفی روح، آن یک معنای انحرافی است. تنپرستی یک چیز است. اما تنپرستاری یک چیز دیگری است. حضرت رضا(ع) چقدر روایت راجع به تنپرستاری دارند. مراقب بدن خودتان باشید. مراقب بهداشت، تغذیه، سلامت آن باشید. بیماریها را کنترل کنید و دفع کنید. از آن طرف به بیمار میگویند اگر بیمار شدید و علاج نشدید، صبر کنید یعنی تحمل کنید یعنی کرامت خود را حفظ کنید. و ضعف و ذلت و اینها را نشان ندهید، اعتراض به خدا و به همه فحش ندهید، این کارها را نکنید. انسان باشید، بزرگ باشید. به او میگویند صبر کن، اما از آن طرف حضرت رضا(ع) روایتی را نقل میکنند از رسول خدا(ص) که کسی آمد و گفت آقا این بیماریهای لاعلاج که زیاد هستند، حالا بعضی از آنها علاج میشوند، بقیه اینها همه آزمایش خدا هستند؟ امام میفرمایند بله، همه چیز آزمایش خداست. اما هیچ بیماری جسمی نیست که دارو و درمان نداشته باشد. بروید و پیدا کنید. یعنی تمام بیماریها قابل علاج هستند. بیماری لاعلاجی وجود ندارد. پزشکی انتها ندارد. داروسازی و کشف بیماری و بهداشت ته ندارد. امام(ع) فرمود نگویید که این بیماری هست، هیچ کس درمان این را نمیداند، این قابل کشف نیست، قابل علاج نیست! تمام بیماریها دارو دارند. بروید پیدا کنید. اما در عین حال، امتحان الهی است. بله، منافاتی ندارد. برای پزشک هم نسبت به بیمارش امتحان است، و برای بیمار هم امتحان دارد.
به نظر من، اگر این روایات را کنار هم بگذاریم و از یک زاویه دیگری نگاه کنیم، یک عالمه حرفهای تازه از امام رضا(ع) میشنویم، از همین روایاتی که بارها خواندهایم.
سبک مدیریت، سبک تعلیم و تربیت، سبک رسانه، سبک زندگی، سبک خانواده، سبک مدیریت دولت، حکومت، رابطه آنها با مردم.
ببخشید من حرفهای تکراری زدم، ولی این روایات میارزید به این که وقت شما را بگیرم. حالا وقت شما خیلی نسبت به روایات حضرت رضا(ع) ارزش ندارد! ولی خب از باب تعارف! ببخشید.
هشتگهای موضوعی